نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران که بر اصل ولایت فقیه استوار است، همواره خود را در نسبت نظری و عملی با مفهوم غیبت امام معصوم تعریف کرده است. این مقاله با رویکردی ژئوپولیتیکی–الهیاتی، به بررسی یکی از چالشهای بنیادین این نظام میپردازد: عدم واگذاری کرسی ولایت به صاحب اصلی آن، حضرت ولیعصر (عج)، و پیامدهای سیاسی–سرزمینی این وضعیت در عصر ظهور. با تمرکز بر احادیث معتبر مرتبط با «پرچمهای خراسان»، مقاله استدلال میکند که ذکر دقیق جغرافیای خراسان در منابع روایی، میتواند دلالت بر استقلال سیاسی–تصمیمگیری این منطقه از قدرت مرکزی ایران در آستانه ظهور داشته باشد. این پژوهش نشان میدهد که تحلیل روایات آخرالزمانی، در صورت خوانش ژئوپولیتیکی، ظرفیت تولید فرضیههای معنادار درباره آینده نظم سیاسی در ایران و پیرامون آن را داراست.
کلیدواژهها: ولایت فقیه، ژئوپولیتیک شیعی، خراسان، عصر ظهور، دولت–سرزمین، احادیث مهدوی
مقدمه
یکی از مباحث بنیادین در اندیشه سیاسی شیعه، مسئله نیابت در عصر غیبت و نسبت آن با حاکمیت سیاسی است. اصل ولایت فقیه، بهعنوان سازوکار نظری اداره جامعه در فقدان حضور ظاهری امام معصوم، همواره با این پرسش مواجه بوده است که آیا این اصل، جایگزین موقت ولایت معصوم است یا صرفاً تدبیری اضطراری برای حفظ نظم اجتماعی؟ این پرسش، در آستانه مباحث مربوط به عصر ظهور، ابعاد ژئوپولیتیکی تازهای مییابد.
این مقاله با تمرکز بر روایات مرتبط با نقش «خراسان» در تحولات منتهی به ظهور حضرت ولیعصر (عج)، تلاش دارد نشان دهد که چالش ولایت در عصر غیبت، صرفاً مسئلهای فقهی یا کلامی نیست، بلکه پیامدهایی عینی در سطح جغرافیای سیاسی، ساخت قدرت و الگوهای کنش نظامی–سیاسی دارد.
چارچوب نظری: ژئوپولیتیک شیعی و دلالتهای مکانی در روایات
در ژئوپولیتیک کلاسیک، فضا و قدرت رابطهای دیالکتیکی دارند؛ اما در ژئوپولیتیک شیعی، این رابطه با عنصر «قداست» و «وعده تاریخی» گره میخورد. مکانها در روایات شیعی صرفاً نقاط جغرافیایی نیستند، بلکه حامل نقشهای تاریخی–الهیاتیاند. از این منظر، ذکر دقیق نام مناطقی چون قرقیسیا، طالقان، ری، قم، ساوه، اصفهان و خراسان در احادیث، نمیتواند تصادفی یا نمادینِ صرف تلقی شود.
آیه شریفه «الذین یؤمنون بالغیب» نشان میدهد که غیبت، نهتنها مانع تحقق هدایت الهی نیست، بلکه شرط ایمان و تقوای منتظران محسوب میشود. از همین رو، فقدان حضور ظاهری امام، مشروعیت الهی ولایت را از ایشان سلب نکرده و هرگونه استقرار قدرت سیاسی، ناگزیر در وضعیتی تعلیقی و موقت قرار میگیرد.
خراسان در روایات مهدوی: دلالتهای سیاسی و سرزمینی
بررسی احادیث موثق، بهویژه حدیث جابر، نشان میدهد که «خراسان» بهعنوان یک واحد جغرافیایی مشخص و متمایز مطرح شده است، نه بهمثابه استعارهای از کل ایران. دقت ائمه اطهار (ع) در نامبردن مناطق، امکان تعمیم واژه خراسان به کل سرزمین ایران یا نظام جمهوری اسلامی را بهطور جدی زیر سؤال میبرد.
از منظر ژئوپولیتیکی، این امر میتواند به معنای آن باشد که در عصر ظهور، منطقه خراسان دارای ساختار سیاسی مستقل یا دستکم خودمختار از قدرت مرکزی مستقر در ایران خواهد بود. یکی از عوامل بالقوه این تمایز، میتواند پذیرش عملی واگذاری ولایت به حضرت ولیعصر (عج) از سوی مردم یا نخبگان سیاسی–دینی این منطقه باشد؛ امری که آن را در تعارض یا تمایز با ساخت قدرت مستقر قرار میدهد.
مسئله سپاه خراسان و منطق فاصله–قدرت
نکته قابلتأمل در روایات، تأکید بر «سپاه خراسان» در مواجهه با سفیانی است. این در حالی است که در ساختار نظامی جمهوری اسلامی ایران، یگانهای متعددی همچون سپاه تهران، اصفهان، خوزستان، کرمان، فارس و آذربایجان، از حیث فاصله جغرافیایی و توان لجستیکی، بهمراتب به صحنه نبرد نزدیکتر و مؤثرتر به نظر میرسند.
در منطق ژئوپولیتیکی، اعزام نیرویی دورتر و بالقوه ضعیفتر، زمانی معنادار میشود که آن نیرو از استقلال تصمیمگیری و فرماندهی برخوردار باشد. از این منظر، تأکید روایات بر سپاه خراسان میتواند نشانهای از گسست این منطقه از زنجیره فرماندهی قدرت مرکزی ایران تلقی شود؛ گسستی که امکان کنش مستقل و سریع را فراهم میسازد.
تحلیل حدیث جابر: شتاب، عدم توقف و ممانعت سیاسی
در حدیث موثقه جابر آمده است: «… فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ أَقْبَلَتْ رَایَاتٌ مِنْ قِبَلِ خُرَاسَانَ وَ تَطْوِی الْمَنَازِلَ طَیّاً حَثِیثاً …» تعبیر «تطوی المنازل طیاً حثیثاً» را میتوان صرفاً به شتاب نظامی تفسیر نکرد. از منظر سیاسی–فضایی، این شتاب میتواند ناشی از عدم امکان توقف و استقرار در سرزمینهای میانی باشد؛ سرزمینهایی که تحت سیطره نظامهای سیاسی مستقر قرار دارند و ممکن است به دلایل ایدئولوژیک یا ساختاری، مانع پشتیبانی لجستیکی سپاه خراسان شوند.
در این چارچوب، عبور سریع از مناطقی چون سمنان، تهران، اصفهان، فارس، خوزستان و کردستان، نه نشانه ضعف، بلکه بیانگر تعارض سیاسی و فقدان همافقی حاکمیتی است.
نتیجهگیری
تحلیل ژئوپولیتیکی روایات مهدوی، بهویژه در خصوص خراسان، نشان میدهد که چالش ولایت در عصر غیبت، پیامدهایی فراتر از مباحث نظری دارد و میتواند به بازآرایی جغرافیای قدرت در ایران منجر شود. خراسان، در این خوانش، نه نماد کل ایران، بلکه کنشگری مستقل در آستانه ظهور است؛ کنشگری که مشروعیت خود را نه از نیابت، بلکه از اتصال مستقیم به ولایت معصوم اخذ میکند.
این مقاله نشان میدهد که بازخوانی روایات آخرالزمانی با ابزارهای علوم سیاسی و ژئوپولیتیک، میتواند افقهای تازهای برای فهم آینده نظم سیاسی شیعی بگشاید؛ افقهایی که تاکنون کمتر بهصورت علمی مورد توجه قرار گرفتهاند.











